متن سخنرانی مهندس عرفانیان در همایش مدیران همراه اول در عرصه کار‌آفرینی 1395/02/05

” ما مقصریم”

«کل نفس بما کسبت رهینه. الا اصحاب الیمین»

من خود را انقلابی می دانستم و می دانم. اما در سالهای 63 فهمیدم که معنی انقلابی بودن را نمی دانم. انقلابی بودن را از پدرم به ارث برده بودم، با حاکمان وقت و همه اقداماتشان مخالف بودم دلائلم این بود که فی المثل شاه شبها عیاشی و بد مستی و روزها به شکار و اسب سواری و نیز دزدی از بیت المال مشغول است.

من برای ساختن فولاد مبارکه شب را از روز تشخیص نمی دادم و زندگی خود را وقف کار کرده بودم.

فرزندم مریض می شود. و خانمم او را به دکتر می برد. دکتر با لحنی مهربان با او رفتار می کند. همسرم با او درد و دل و از زندگی با شوهرش شکوه می کند. دکتر به دفتر من زنگ می زند دفترم با شنیدن مریضی فرزندم گوشی را به من انتقال می دهد. دکتر خود را معرفی کرد. من یهودی هستم دکتر خانوادگی شیبانی مدیرعامل ذوب آهن. او هم مثل تو به مرکز کنترل کارخانه گفته بود که هر گونه اتفاقی را حتی نیمه شب خبر دهند و برای اینکار تلفنی را کنار بالشت قرار داده بود و خانومش از صدای مکرر این زنگ دیوانه شده بود. بخود آمدم مدیران سابق شبها عیاشی و روزها شنا و شکار و دزدی. دکتر چه می گوید.

ذوب آهن محصول کار است، مگر می شود بدون هدف و ساختاری که هدف را تعقیب کند، ذوب آهن ساخت.

تمام کارخانه های سیمان در انحصار تامین سیمان ذوب آهن شده بودند. بطوریکه نرخ سیمان دولتی در بازار آزاد از 2 تومان هر کیسه به 20 تومان رسیده بود.

کارگر از همه نقاط مملکت تامین شده بود. مهندس و تکنسین از همه دانشگاه ها، همه فارغ التحصیلان طرح سربازی خود را در واحدهای محدودی که بیشتر آن ذوب آهن بود میگذراندند. قوانین خاصی منطبق بر فرآیند ساخت ذوب آهن با روش روس ها تصویب شده بود. تمام معادن آهن و ذغال در اختیار ذوب آهن قرار گرفته بود. هر روز صبح تمام مدیران در دفتر رئیس ذوب آهن اعم از روس و ایرانی جمع بودند تا کار آن روز و عقب ماندگی روز بعد را بررسی کنند. هر روز گزارش ذوب آهن روی میز حمید شیبانی و هر هفته روی میز امیرعلی شیبانی و هر ماه روی میز شاه بود. و ذوب آهن 5 ساله به تولید رسید. و من بعنوان فردی انقلابی آنها را نادیده و حذف عیاشی و دزدی را ضامن انقلاب و حکومت اسلامی دانستم، من مسلمانم، من قرآن می خوانم، آن را معنی و تفسیر می کنم، من زن و بچه ام را فدای کار کرده ام، من ایثار می کنم، من جهاد می کنم، من آماده شهادتم. یکی از ایثارگران که کور هم شده بود. در مسجد فولاد مبارکه در میان سخنان من آمد و اظهار داشت شهادت ده پله دارد. ایثارگران نه پله آن را طی کرده اند. پس من بر تو ارجح هستم و لذا تو باید بحرف من گوش دهی. او هم مثل من انقلابی بود و نگاهش مثل من بود. در نهیب آقای دکتر یهودی پزشک خانواده شیبانی درسهائی بود که من باید می آموختم و انقلابی بودن را بازخوانی می کردم.

انقلاب دگرگونی است، تخریب و از نو ساختن است. تخریب چی و چرا؟، ساختن چی، چرا، چگونه؟

این اولین قصور ماست. و برای آنانکه می دانستند و مهار ما را در دست نگرفتند تقصیر. انقلاب ما اسلامی بود. اسلام دین است، مذهب است، سیاست است، مشی است، فرهنگ است. فرهنگ ترکیبی از جغرافیا و مذهب است. پس اعتلای فرهنگ یعنی اعتلای جغرافیا و اعتلای مذهب. اعتلای جغرافیا منوط به استفاه بهتر از علم ماده است. (علم الابدان) یعنی همانکه از دانشگاه انتظار می رود.

اعتلای مذهب منوط به استفاده بهتر از علم دین است. (علم الادیان) یعنی همانکه از حوزه انتظار می رود.

امام خمینی (ره) بهمین دلیل وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح کرد که منظور استهاله دانشگاه در حوزه یا (merging) مورد نظر بود.

پس دومین قصور برای عده ای و تقصیر عده ای آن است که فرهنگ اسلامی را به دو جزیره متفاوت حفظ و چالش میان این دو که امروز جامعه را آزار می دهد بحال خود رها کرده اند.

اهداف هر چه باشد اعم از ساخت یا تخریب، خوب یا بد، انقلابی یا ارتجاعی، اسلامی یا چینتو مستلزم ساختار است . ساختار برآیند سخت افزار، نرم افزار و نیروی انسانی یا مغز افزار است.

این سه باید منعطف و هدف را تعقیب کند، ساختار صلب نمی تواند تغییر هدف را تعقیب کند.

در ساختار اگر چه سخت افزار صلب است اما نرم افزار و مغز افزار صلب نیست. مغز افزار دارای فکر و عقل و خرد است و مسئولیت تعویض سخت افزار و اصلاح نرم افزار را بگونه ای که هدف را تعقیب کند دارد. (کلم رای و کلکم مسئول) همه انسانها مسئولند و پاسخگو، جامعه بر دوچرخه ای ده ها میلیون رکاب سوار ولی با یک فرمان در حرکت است. همه باید ضعف یکدیگر را جبران کنند.

ساختار انقلاب اسلامی باید حماسی باشد. تا بتواند خطای گذشته تاریخی را بصورت جهشی جبران کند.

چرا داستان عاشورا را حماسی می نامیم؟

صد هزار نفر با آرایش نظامی اداری و سلسله مراتبی مشابه شرکتی با مسئولیت محدود به وظیفه ای معین بدون آنکه از هدف آگاهی و مسئول نتیجه باشد در مقابل 72 نفر با آرایش حماسی مشابه شرکتهای تضامنی با آگاهی فرد فرد بر هدف و با مسئولیت نا محدود منتج به نتیجه      صف آرائی کرده اند. هدف اقامه صلوة است زیر رگبار دشمن، عده ای داوطلب سپر نماز گزاران می شوند. پرچمدار شهید می شود. پرچم را دیگری بر میدارد، آخرین نفر که شهید می شود، پرچم را ذوالجنان بر میدارد و در خیمه ها بدست زینب می سپارد.

اسب سخت افزار است اما چون دارای حافظه و هوش است بخشی از مسئولیت مغز افزار و نیروی انسانی را گرفته است. حمل کننده پرچم، جنگنده، گاهی سپر تیرها و نیز خبرنگار.

ساختار حماسی از چارت سازمانی ساده و مشاغلی پیچیده برخوردار است. چابک است و در مقایسه با ساختار پیچیده و مشاغلی ساده که جمعیت زیادی را بدور خود جمع کرده، آنقدر که گوئی هدفش اداره همین جمعیت است و لاغیر، از بهره وری بسیار بالاتری برخوردار می باشد که به آن ساختار جهشی نیز گویند.

علفهای هرز آنقدر مزرعه جامعه ایران را در طول تاریخ 2500 ساله پر کرده بود که امکان تشخیص سره از ناسره نبود.

همین امر آغاز زمینه اختلاف نظر در شورای انقلاب قبل از انقلاب بود.

فی المثل مرحوم بازرگان سیاست گام به گام را پیشنهاد داد. یعنی اصلاح به جای انقلاب، یعنی زدن علف های هرز از مزرعه و پیدا کردن تک تک ریشه های گیاهان ناب. ولی عده ای اکثریت که امام (ره) نیز از آنان پشتیبانی نمود. پیشنهادشان زیر رو کردن مزرعه و دوباره کاشتن بود که در پیامی اعلام نمود شاه باید برود. حتی این نظریه تا آنجا پیش رفت که معتقد به انحلال ارتش شد که امام ایستاد و ترمز انقلابیون را کشید. گفتیم انقلاب تخریب و از نو ساختن است.

تخریب و از نو ساختن مستلزم ساختار است، ساختار تخریب هم دارای سخت افزار و نرم افزار و مغز افزار است. ساختار تخریب هم می تواند حماسی باشد.

انقلاب اسلامی با ساختار حماسی توانست نظام را از بیخ و بن برکند. و جنگ را نیز با همان ساختار به سامان برساند.

در ساختار جنگ سخت افزار و نرم افزار و مغز افزار برای رسیدن به هدف باید تخریب کند. این ساختار مقابلش دزد است، دشمن است، ساختار باید از سخت افزار و نرم افزار و حتی نیروی انسانی خشن برخوردار باشد.

اما ساختار سازندگی سخت افزار و نرم افزار و نیروی انسانی آن از خصوصیات انسانی برخوردار است. همه خوبند، همه با اخلاق هستند، وجدانها بیدار است، دزدی وجود ندارد، همه قابل اطمینان هستند، همه مسئول و یار یکدیگر هستند.

مشکل امروز ما اینست که ساختار جایگزین برای ساختن سبک زندگی قرآن وجود ندارد، و نیز آن ساختار باید حماسی باشد. تا چابکی لازم را برای حرکات جهشی و شجاعانه داشته باشد.

ساختار موجود دزد یاب است. همه دزدند الی ذیحساب.

وقتی وارد ایران می شوی باید بصف در مقابل گیشه نیروی انتظامی هویت ایرانی انقلابی خود را ثابت کنی ولی در اروپا مردمش پاسپورت خود را بالای دست می گیرند و از کنار پلیس رد می شوند کافیست که پاس اروپائی بودن تو را ببیند.

در دارائی، بانک، شهرداری و هر اداره که وارد می شوی باید ابتدا ثابت کنی تو ایرانی و شهروند خوب هستی، اگر روزی و روزگاری در قبل و پس از انقلاب ضامن کسی شدی و یا عضو هیئت مدیره سازمانی بودی و یا سهامدار شرکتی بودی و حالا نیستی و آن شرکت به کسی بد عهدی کرده است، تو محروم اجتماعی می شوی و باید پاسخگوی او باشی.

اگر برای صدها نفر اشتغال ایجاد کردی و سالها مالیات دادی ولی بعلتی امروز توان پرداخت تعهدات را نداری پاسخگوی مالیات و حقوق کارگران و مطالبات مردم هستی و هیچکس مسئول درد بی درمان تو نیست.

منظور ساختن بستری است که سبک زندگی قرآن را نوید دهد.

سبک زندگی قرآن یعنی همه در حال ساختن بهشت دنیا و آخرت هستند. یعنی بشر در فرآیند آدم شدن از خصوصیات انسانی برخوردار است.

یعنی مردم خوبند، بالغند، هدفمند هستند. دولتیان خدمتگذار مردم هستند چرا که نانشان و سفره شان از خدمتگزاری به مردم و در جهت مردم تامین می شود اما ساختار چنین اهدافی را تعقیب نمی کند.

پس سومین تقصیر ما این است که ساختاری مناسب با اهداف، که سبک زندگی قرآن است و برای جبران گذشته، حماسی، ایجاد نکرده ایم.

قرآن می فرماید:

“کل نفس بما کسبت رهینه الا اصحاب الیمین”

همه مردم در گرو آنند که انجام می دهند.

پس از ماست که بر ماست. مگر استفاده انحصاری از خصوصیات انسانی.

اما تمام جاده های کائنات دور برگردان دارد که “ان ربی غفور رحیم” جز این نیست که پروردگار آمرزنده و مهربان است. فقط کافی است که از اولین دوربرگردان برگردیم که انشاء الله برگردیم.

والسلام

محمدحسن عرفانیان